سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

زن وسیاست

 
 

به نام حضرت دوست

1 - شروع به توبه عملی به نحوی که در اعمال یک شنبه اول ذی القعده در مفاتیج الجنان ذکر شده. سالک باید آن را هر سال تکرار کند و هرچند گاهی در اوایل سلوک آن را به جا بیاورد.

2 - همیشه با وضو و طهارت بودن.

3 - اینکه سالک نفس خود را هر روز به چهار کار متعهد کند.

اول : مشارطه

هنگام مشارطه هر روز صبح موقع بیدار شدن از خواب است. و آن اینگونه است که برنامه عملی خود یعنی آنچه که قرار است از صبح تا شب انجام بدهد و یا ترک کند به خود عرضه دارد سپس آن را در جدولی بنویسد و یا اینکه به ذهن بسپارد و با نفس خود شرط ببندد که به کامل ترین نحوی آن را بجا بیاورد.

دوم : مراقبه

مراقبه در پله دوم بعد از مشارطه است. یعنی سالک در طول ساعات روز از چیزهایی که هنگام صبح بر خود عرضه و شرط کرده مراقبت کند. چرا که مشارطه بدون مراقبه همیشگی فایده ندارد.

سوم : محاسبه

محاسبه قبل از خواب است. این کار برای آن است که ببیند آیا به آنچه بر خود واجب کرده بود عمل کرده یا نه. به این ترتیب اگر جدول عملش کامل بود باید خدا را شکر کند که چنین توفیقی داشته و اگر ناقص بود نوبت به مواخذه و کیفر نفس می رسد که این، کار چهارمی به شمار می آید. پس باید با قضای کارهایی که انجام نداده نقصان خود را جبران کند. البته اگر تدارک آن به وسیله قضا کردن باشد. مانند قضا شدن نماز واجب یا مستحبی، و یا ممکن است راه تدارک، طلب حلالیت باشد. چنانچه موضوع حق الناس باشد، مثل غیبت کردن و مانند آن و گاهی تدارک کردن گذشته ها کار بیشتری می طلبد. مثلا آنکه نفس خود را به روزه یا انفاق یا توبه مجدد و گریه و استغفار آزار بدهد و بدین ترتیب خودش را با دست خودش به چیزهایی که با درجه ارتکاب جرمش تناسب دارد تنبیه و ادب کند. سالک باید بداند که اگر برای مدتی پی در پی به این دستورالعمل پای بند شود، به زودی خواهد دید که چگونه ترک گناهان و انجام واجبات برای او آسان می گردد و این دستور حتی نسبت به غیر مبتدی ها هم صادق است. هرچند در کیفیت و کمیت آن تفاوتی وجود دارد.

4 - کم گویی، کم خوری و کم خوابی. اینها در نورانیت قلب تاثیر دارد.

5 - ذکر همیشگی سالک باید یکی از موارد زیر باشد: " لا اله الا الله" یا " الحمد الله"، " یا حی یا قیوم"، " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" و " استغفر الله ربی و اتوب الیه" سالک باید به تناسب حال خود یکی از این اذکار را آزمایش کرده انتخاب کند. و اما ذکر خاص، پس باید آن را استاد به او بدهد.

6 - سالک باید با خود تمرین سکوت کند تا اینکه سکوت ملکه نفس او شود.

7 - سالک باید هنگام خواب رختخواب خود را مثل مرده در قبر یا حالت خوابیدن محتضر، رو به قبله بیندازد. همچنین در نشستن و مطالعه و بقیه کارهایش نیز باید این رو به قبله بودن را به خاطر تاثیر معنوی اش رعایت کند. بهترین حالت در رو به قبله نشستن به شرط اینکه سالک به آن عادت کند، حالت تشهد است در نماز چرا که ادب ویژه ای در این حالت ملموس است.

8 - خواب او باید یک چهارم مجموع ساعتهای شبانه روز او باشد، یعنی فقط شش ساعت. کسی که خیلی خسته است می تواند یک ساعت بیشتر بخوابد.

9 - غذا نخورد مگر اینکه احساس گرسنگی شدید کند و دست از غذا بکشد در حالی که هنوز اشتها دارد. به عبارت دیگر معده خود را از غذا سنگین نکند و از خوردن تنقلات مثل تخمه و مانند آن خودداری کند و چیزی مابین وعده های غذایی نخورد.

10 - سالک باید به رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) توسل داشته باشد و ایشان را در قلب خود حاضر بداند، خصوصا امام عصر (عج) را، چرا که او همان وجه خداست که اولیا به او رو می کنند. مداومت بر یاد ایشان موجب پدید آمدن ملکه حضور می شود.

11 - در خوف و رجا میانه رو باشد.

12 - زمانی که در زندگی مشکلاتی به او روی آورد، چه از نوع قضا و چه از نوع قدر باشد و دست خودش نباشد و چه از نوع دیگر، دهان به " چرا و چگونه" نگشاید. نه با زبان این حرف را بزند و نه با دل. چرا که در غیر این صورت اجر و منزلتش از دست خواهد رفت. با تمرین این حالت از مرتبه رضا و تسلیم بهره مند خواهد شد.

13 -  سعی کند از موارد شبه انگیز در خوراک، نوشیدنی، لباس، خانه و ... دوری نماید و به آنچه که شکی در آن ندارد اکتفا نماید.

" رها کن آنچه را شک داری یه آنچه در آن شک نداری و یقین داری." این مضمون در حدیث آمده. البته در موارد ضروری و یا جایی که احتمال گرفتاری به مرض وسواس است. در جایی که شبهه را از غیر شبهه با نور باطن می توان تشخیص داد و یا جایی که دلیل متقنی برای شبهه ناک بودن وجود ندارد و می توان محل صحیحی پیدا کرد تسامح و اغماض جایز است.

14 - به تدریج دوستانش را کم کند و از رفت و آمد با اهل غفلت و دنیا پرهیز کند و آنان را با انتخاب برادران دینی و الهی جایگزین کند و با ایشان رفاقت داشته باشد، آن هم به این شرط که به درد یکدیگر بخورند و همدیگر را در راه خدا کمک بدهند.

 

15 - کار خیر را به خاطر مرسوم و متعارف بودنش یا بر اساس تقلید و یا عادتی از عادات عرفی انجام ندهد طوری که خود را برای انجام دادن آن کار به خاطر رسومات اجتماعی و یا سنت های ساختگی خانوادگی و قومی و خویشاوندی مجبور ببیند. و در صورت لزوم این قبیل کارها را به مقدار اضطرار و با نیت خالص برای خدا انجام دهد. سید بحر العلوم رحمه الله در رساله‌اش آورده ترک عادات و رسوم، یکی از منازل سلوک است.

16 -  سالک باید از اهل غفلت دوری کند. اهل غفلت ممکن است شامل خویشاوندان و زن و بچه نیز باشد. لذا باید در ادای حقوق ایشان به مقدار لازم از معاشرت اکتفا کرد.

17 - با غفلت و نیات بد به وسیله‌ی تذکر همیشگی و به وسیله‌ی ایجاد قلبی از رذایل با کسب فضایل پاک و سلیم شده، بجنگد. و اما بدست آوردن اخلاق حمیده و دوری از اخلاق ناپسند نیز نقش مهم در تذکیه و تهذیب نفس دارد که قبل از وارد شدن به میدان عرفان و سلوک باطنی می باشد.

18 -  بر حسن اخلاق و معاشرت خود با پدر و مادر، خانواده، همسایه‌ها و کسی که با او به سببی برخورد دارد محافظت نماید. (منظور خوش برخوردی با مردم است.)

19 -  در سختی‌های راه به خدا و استادش اعتراض نکند.

20 - در حضور و غیاب استاد احترام او را  کاملا نگه دارد و ارتباط روحی خود را با او حفظ کند و در غیاب او وی را دعا نماید ، هرچند که غیبت او به طول بینجامد و در سرزمین دیگری باشد.

21 - خدمت با استاد، رفقا و فقرا تمام کارها را آسان می کند.

22 -  مدارا کردن با نفس خود در جمیع مراحل سیر و سلوک و شناخت اینکه سیر مراحل تدریجی است و یک دفعه انجام نخواهد شد. درک این مطلب امری ضروری است و سالک نباید از آن غافل شود.

23 - با ذریه ی رسول خدا (ص) با بزرگی و کرامت برخورد کند و در حد توان خود در برآوردن حاجات ایشان بکوشد.

24 - قبل از خواب آیه الکرسی و برخی از سوره‌های قرآن را بخواند، خصوصا مسبحات شش‌گانه را، یعنی سوره‌های حدید، حشر، جمعه، اعلی، تغابن و صف.

25 - وقتی را برای تفکر در نشانه‌های آفاقی و انفسی عالم هستی اختصاص دهد.

26 - سجده یونسیه را که طولانی هم هست بجا بیاورد، به این ترتیب که ذکر " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" را اقلا چهارصد مرتبه در سجده بگوید، گرچه بیشتر از این نیز می توان گفت. سالک باید در بیرون آمدنش از ظلمات نفس به خدا ملتجی شود و در آغاز عمل کردن به این سجده باید یک سال به آن مداومت بورزد.

27 -  در شب جمعه و عصر جمعه سوره‌ی قدر را صد مرتبه بخواند.

28 - دست راست خود را بعد از نماز صبح روی سینه خود بگذارد و هفتاد بار بگوید "یا فتاح" و با آن فتوحات قلبی را برای خود نیت کند.

29 - انگشتر عقیق و فیروزه در دست راست کند.

30 -  بعضی اعمال مستحبی، مانند صدقه و نماز نافله شب مخصوصا نماز شب را انجام دهد. زیرا محال است که سالک بدون تهجد و نماز شب و بیدار بودن در آخر شب و مناجات و تلاوت قرآن و تفکر عرفانی مفید و چیزهایی از این قبیل که انجامش آسان باشد، به جایی از مقامات عرفان برسد.

31 - قرائت سوره "یس" در هر صبح و قرائت سوره "واقعه" در هر شب. بهترین وقت تلاوت واقعه رکعت اول نافله عشا می‌باشد.

32 - مداومت بر خواندن زیارات و ادعیه ذیل:

"زیارت جامعه کبیره" در شب یا روز جمعه.

"زیارت عاشورا" در هر روز چنانچه امکان دارد.

"زیارت آل یاسین" ویژه امام مهدی (عج)، هر صبح جمعه به همراه دعای ندبه.

"دعای سمات" قبل از غروب روز جمعه.

"دعای عهد" ویژه حجت –عج الله تعالی فرجه الشریف- و دعای "صباح" ویژه امام علی (ع) در هر صبحگاه.

مناجات "خمس عشر" و " مناجات امام علی (ع)" و دعای "حزین" که بعد از نماز شب خوانده می شود و دعای "مکارم اخلاق" و برخی از ادعیه صحیفه سجادیه که با حال و وقت سالک مناسبت دارد.

و دعای " اللهم عرفنی نفسک" بعد از نمازها و دعای " یا من تحل به عقد المکاره" و دعای " اعددت لک هول لا اله الا الله". نیز باید سالک قبل از شروع دعا و زیارت و یا همزمان با خواندن آنها خاشعانه و خاضعانه و با حضور قلب و توجه معنی، سعی در توجه و تفکر و مطالعه همراه با مدارا و طمانینه داشته باشد و در بدست آوردن این معنی در محل و منزل و هوا و مکان مناسب و در آماده کردن اسباب و ملزومات آن کوشش نماید. و الله هو الموفق المعین.

33 - روزه مستحبی بگیرد. چنانچه در ایام البیض هر ماه و ایام خاص در طی سال وارد شده است. البته هر وقت که برایش امکان داشته باشد و با سلامتی مزاجش نیز سازگاری داشته باشد.

34 - به زیارت اهل قبور و امام زاده‌ها و مرقد علما و بزرگان برود ولو هفته‌ای یکبار در شب‌های جمعه (عصر پنج شنبه) بین قبور بنشیند و در مرگ تفکر کند و از آن عبرت بگیرد.

35 -  به زیارت مومنین و علمای ربانی و پیران کهنسال برود که در مجالست با ایشان و نگاه کردن به چهره ایشان به یاد خدا و آخرت می افتد و تحت تاثیر موعظه‌ها و نشست و برخاست با ایشان قرار می‌گیرد.

36 - به زیارت مشاهد شریفه و عتبات مقدسه و حج عمره برود و همه اینها را نه مانند مردمی انجام دهد که برای ثواب و برآوردن حاجات به زیارت می روند. بلکه زیارت سالک باید بر مبنای معرفت، نور، بصیرت، حب، عشق و تقویت حالت حضور همیشگی باید. کما اینکه نماز عارف و حالات عرفنی اش مقید به زمان ادای فریضه نیست بلکه در همه اوقات متذکر خدای سبحان است و حالت نماز دارد.

37 -  مطالعه احوال عرفا و کلمات و وصایای ایشان از کتب معتبری مثل " تذکره المتقین" نوشته شیخ محمد بهاری همدانی و " المراقبات" تالیف مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و دو کتاب معروف دیگرش " رساله لقاء الله و اسرار الصلاه" و " جامع السعادات" و " معراج السعاده" علامه نراقی و کتاب های علامه تهرانی و خصوصا کتاب " لب اللباب" و " روح مجرد" و دیوان اشعار مرحوم ابن فارض مصری و همچنین حافظ شیراز و مثنوی مولوی

38 - مطالعه هفتگی حدیث عنوان بصری که در کتاب روح مجرد نیز ذکر شده است.

39 - سالک باید خود را هر روز به تلاوت قرآن ملزم کند و اقلا پنجاه آیه بخواند.

40 -  نسبت به حضور در جلسات هفتگی که در محضر استاد و رفقایش تشکیل می شود مداومت کند البته اگر چنین مجالسی برقرار باشد.

 (المطالب السلوکیه) منبع:وبلاگhttp://www.taharat.blogfa.com


ارسال شده در توسط لیلا حق جو
متن سوال: اجبار زنان به حجاب در جمهوری اسلامی با اجبار زنان به بی‌حجابی در حکومت رضاخان چه تفاوتی دارد؟

متن پاسخ: در ابتدا باید به نکاتی توجّه داشت:
1. زنانی که در جمهوری اسلامی دارای حجابند، اکثریت زنانی هستند که بر اساس اعتقادات خود باحجابند، نه به جهت اجباری از سوی جمهوری اسلامی و البتّه برخی نیز به خاطر قوانین جمهوری اسلامی از ظاهر شدن به صورت بی‌حجابی منع می‌شوند. ولی همان گونه که گفتیم دینی بودن و مسلمان بودن جامعه ایرانی موجب گردیده است تا اکثریت زنان جمهوری اسلامی،با انتخاب و اختیار خود حجاب را بپذیرند و البتّه زنان مسلمان ایرانی همان گونه که رهبر انقلاب جمهوری اسلامی فرموده‌اند، به فلسفه حجاب آشنا هستند و می‌دانند که عفت زن مهم‌ترین عنصر برای شخصیت زن است و عفت در زن وسیله‌ای است برای تعالی شخصیت زن، برای تکریم زن در چشم دیگران، حتی در چشم خود مردان شهوتران و بی‌بندوبار، عفت زن ، مایه احترام است و این مسئله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه این‌ها به خاطر آن است که این قضیه عفاف سالم نگه داشته شود.[1]
2. برخلاف آنچه در نکته اوّل گفتیم اکثر کسانی که در زمان رضاخان بی‌حجاب شدند به جهت اجبار حکومت پهلوی و با زور و تهدید بود نه انتخاب آزادانه زنان ایرانی.برای این‌ گوشه‌هایی از تاریخ دوره رضاخان در باب حجاب را به عنوان شاهد متذکر می‌شویم:
الف) یکی از استعمارگران انگلیسی می‌گوید: «در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق‌العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند...»[2] و رضاخان در ایران مجری این طرح بود که یکی از نمونه‌های برخوردهای خشونت‌آمیز رضاخان، کشتار مردم در قضیه مسجدگوهرشاد است. به گزارش‌های تاریخی «در مشهد صبح روز جمعه 10 ربیع سال 1354 قمری مصادف با 20 تیر 1314 مردم را متفرق ساختند و 100 نفر کشته و زخمی شدند. شنبه 11 ربیع مردم در مسجد با چماق و بیل و داس برای دفاع جمع شدند، زنان وسط مسجد گوهرشاد چادر زده و حاضر بودند مسلسل‌های سنگین بالای مسجد و عدّه‌ای مزدور داخل مسجد بودند در نیمه‌های شب حمله آغاز شد 2 الی 5 هزار نفر را کشتند و 500 نفر را دستگیر کردند، گویند 56 کامیون جنازه را بردند و این تظاهرات و... اعتراض به کشف حجاب بود.[3] هم‌چنین «در تبریز زمانی که مردم دعوت مجاهدان را قبول کرده و دکاکین خود را بستند پس از چند روز دولت‌یان مردم را مرعوب نموده و عرصه را بر آنان تنگ نموده بودند.»[4]
3. در سال 1313 شمسی به آموزش و پرورش ابلاغ شد که لازم است معلمان و دانش‌آموزان بدون حجاب در مدرسه حاضر شوند و روز 17 دی ماه 1314 قانون اجباری کشف حجاب به سرتاسر کشور ابلاغ شد و از آن پس زنان از حضور درخیابان‌ها و معابر عمومی و مجالس با حفظ حجاب منع شدند از آن پس به تمامی صاحب منصبان شهرها و شهرستان‌ها، وکلا، معلمین و افراد شاغل در ادارات تکلیف شد که با همسران بدون حجاب در مجالس شرکت کنند و آنان که حاضر نشدند، مورد تعقیب قرار گرفته از کار برکنار شدند. عدّه‌ای از زنان مسلمان با پوشیدن پالتو و مانتو و سر کردن چارقد و شال گردن یا استفاده از کلاه‌های بزرگ، سعی کردند حجاب‌های اسلامی خود را حفظ کنند. امّا دولت در خردادماه 1315 با صدور بخشنامه‌ای استفاده از چادر را ممنوع اعلام کرد.
پاسبان‌ها و مأموران دولتی هر زن محجبه‌ای را در کوچه و خیابان می‌دیدند به تعقیب وی می‌پرداختند و گاه تا داخل خانه‌ها می‌رفتند تا چادر و روسری از سر زنان بکشند.[5]
با توجّه به دو نکته که گذشت اینک تفاوت‌های منع بی‌حجابی در جمهوری اسلامی و اجبار و الزام زنان به حجاب در حکومت رضاخان را متذکر می‌شویم:
1. الزام‌آوری در جامعه باید بر اساس قانون باشد و مبنای قانون نیز یا پذیرش مردم است. (بر اساس مکاتب لیبرالی غرب) و یا بر مبنای اراده الهی است (بر اساس اسلام)[6] الزام رضاخان بر اساس پذیرش مردمی نبود بلکه همان گونه که گذشت با ارعاب و تهدید و کشتار مردم همراه بود برخلاف قانون جمهوری اسلامی ایران و از جمله لزوم حجاب در جامعه که بر اساس پذیرش مردم است و این یکی از تفاوت‌های منع بی‌حجابی در جمهوری اسلامی با الزام به حجاب زنان در حکومت رضاخان است.البتّه شکی نیست که قوانین جمهوری اسلامی علاوه بر پذیرش مردمی دارای مبنای صحیح عقلانی و دینی نیز می‌باشد و لذا مطابق با اراده الهی نیز هست از باب نمونه منع بی‌حجابی به جهت مصونیت جامعه از آلودگی‌های اخلاقی و تحقق عفت عمومی است برخلاف اجبار رضاخان که بر اساس زور و استبداد بود نه منطق و استدلال.
2. در حکومت اسلامی آنچه در دایره خصوصی و شخصی فرد رخ می‌دهد مورد منع حکومتی قرار نگرفته است هر چند ممکن است منع شرعی داشته باشد امّا آنچه که از حوزه شخصی فراتر رود و احیاناً با سرنوشت انسان‌ها گره می‌خورد اگر بر مبنای صحیح عقلانی و مصالح جامعه نباشد از آن جلوگیری به عمل می‌آید و این به جهت مصون ماندن جامعه از کجی‌ها و آلودگی‌ها برای رشد و تعالی انسان‌هاست.
البتّه این برخورد اسلام کاملاً عقلی و منطقی است و شاهد بر آن رفتار و تلقی سایر جوامع و حتی جوامع غربی است که از باب نمونه آزادی‌های فردی را به میزانی مشروع می‌دانند که مایه سلب آزادی دیگران نشود و به مصالح جامعه لطمه وارد نسازد. تفاوت اساسی میان بینش اسلام و غرب در این زمینه آن است که در اسلام رعایت حریم انسانیت نیز ضروری و جزو مصالح فرد و جامعه است و از این رو آنچه انسانیت را مورد تهدید قرار دهد از دیدگاه اسلام مشروع نیست و در موارد اجتماعی دارای مجازات‌هایی می‌باشد مانند اشاعه فحشا و منکرات در جامعه به نام حق آزادی بیان.
3. تفاوت دیگر تفاوتی است که میان بی‌حجابی و حجاب وجود دارد. زنی که بدون رضایت خود با حجاب است تنها سلب آزادی او شده است و مصالح و آزادی دیگران که خواستار حجابند تأمین شده است در حالی که زنی که با حجاب است تنها خود را مقید نموده است و محدودیتی برای دیگران ایجاد نکرده است و در اسلام از آن رو که مصلحت جمع بر مصلحت فرد مقدم است.(البتّه در صورتی که مصلحت جمع، مصلحتی عقلانی و منطقی باشد که در این‌ها نیاز جمع به عفت عمومی است برای اخلاق صحیح اجتماعی) از بی‌حجابی در جامعه ممنوعیت به عمل آمده است و از این رو الزام و اجبار رضاخان الزامی برخلاف آزادی و مصالح جمع بود در حالی که الزام به حجاب در جمهوری اسلامی در راستای آزادی و مصالح جامعه می‌باشد.
________________________________________
[1] . محمد رضا زیبایی‌نژاد و محمد تقی سبحانی درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ج اوّل. ص 208، انتشارات دارالثقلین قم، چاپ اوّل، 1379 ش.
[2] . سینا واحد، قره العین (درآمدی بر تاریخ بی‌حجابی در ایران)، ص 40 مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1363 ش.
[3] . سینا واحد، قیام گوهرشاد، ص 45 به نقل از حجاب از دیدگاه قرآن و سنّت، فتحیه فتاحی زاده، ص 181، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1373 ش.
[4] . قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت، ص 80، کریم طاهرزاده، به نقل از فتاحی زاده، ص 182.
[5] . درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 161 ـ 158.
[6] . فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) ، ص 76، چاپ دوّم، 1377 س.




ارسال شده در توسط لیلا حق جو

این تصاویر مربوط است به دیدارهای نوروزی روشنفکرترین بانوی ایرانی، نفر سوم روشنفکران دنیا، صاحب تئوری بزرگ «داماد لرستان، فرزند آذربایجان» که در سایت کلمه منتشر شده است. ابتدا تصاویر پایین را ببینید و بعد به سوالات پاسخ بدهید. برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی، روی آنها کلیک کنید.



سوال: اولین چیزی که با دیدن تصاویر بالا به ذهن شما می آید، چیست؟

الف- گرایش دختران جوان به آرایش

ب- کیفیت پایین مواد آرایشی داخلی

ج- کیفیت بالای مواد آرایشی خارجی

د- لزوم حذف تعرفه واردات مواد آرایشی بهداشتی

ه- لزوم آموزش آرایشگری در برنامه خانواده تلویزیون

سوال: اولین واژه ای که بعد از دیدن تصاویر بالا بر زبان شما جاری می شود چیست؟

الف- مناظره

ب- ناموس

ج- غیرت

د- چیز

سوال: اولین رنگی که با دیدن این تصاویر در ذهن شما مجسم می شود، کدام است؟

الف- سفید

ب- سیاه

ج- سبز

د- هفت رنگ

سوال:با دیدن تصاویر بالا، یاد کدام هنر می افتید؟

الف- هنر عکاسی

ب- هنر آرایشگری

ج- هنر بازیگری

د – هنر گریم

سوال: اولین ضرب المثلی که بعد از دیدن تصاویر بالا یادتان می آید؟

الف- دود از کنده بلند میشه

ب- آرزو بر جوانان عیب نیست

ج- نه به آن شوری شور، نه به این بی نمکی

د- سر پیری و معرکه گیری

ه- آدم رو سگ بگیره، جو نگیره

سوال: با دیدن تصاویر بالا، یاد کدام فیلم سینمایی می افتید؟

الف- دختر لر

ب- غرور و تعصب

ج – برباد رفته

د- توهم

ه- مورد عجیب بنجامین باتن

و- دختری با کفش های کتانی

ز-  من ترانه 15 سال دارم

سوال: اولین کارتونی که با دیدن تصاویر بالا یادتان می آید؟

الف- سفید برفی

ب- سیندرلا

ج- زیبای خفته

د- آلیس در سرزمین عجایب

ه- پینوکیو

و- شرک

اولین چیزی که با دیدن تصاویر بالا آرزو می کنید؟

الف- ای کاش من هم یک سفید پوست بودم

ب- ای کاش من هم یک روشنفکر بودم

ج- ای کاش من هم داماد لرستان بودم

د- ای کاش من هم عروس آذربایجان بودم

سوال: اولین شعری که با دیدن تصاویر بالا بر زبانتان جاری می شود؟

الف- هر چند گرد پیری بر رخ نشست ما را / مشغول خاک‌بازی است دل برقرار طفلی

ب- چهره را از عشق خوبان ارغوانی کرده‌ایم / شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده‌ایم

ج- بر چهره ی من آنچه سفیدی کند نه مو است / گردی است مانده بر رخم از رهگذار عمر

د- گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟ / گرفتم موی را کردی سیه، با رو چه می سازی؟

 


ارسال شده در توسط لیلا حق جو

شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتیجامعه ای که مسلک در آن نقش دارد و ایمان به مسلک نقش تعیین کننده ای در زندگی فرد و گروه دارد ، در چنین جامعه ای احساسات گرم مسلکی یا مذهبی ، به زندگی این جامعه یک نوع درخشندگی ، شادابی و جاذبه خاص می دهد و یک کمال است . ولی همراه با این نقطه مثبت ، این آسیب پذیری را هم در چنین جامعه هایی به وجود می آورد که اگر دشمنان زیرک ، با فوت و فنِ به کار گرفتن این احساسات ، در جهت مخالفِ مصالح و اهدافِ خود مردم آشنا به مسلک باشند ، گاهی می توانند از این حربه سوء استفاده فراوانی بکنند . ... این یک مسئله است . آن جامعه ها ، چه جامعه هایی که سابقه مسلکی دارند و به رفاه رسیده اند (به دلیل رفاه ) ، و چه جامعه هایی که اصلاً مسلک را بوسیده و کنار گذاشته اند و زندگیشان بر محور رفاه هر چه بیشتر می چرخد و مذهبشان مذهب زندگی و هر چه بهتر زندگی کردن در زمان حال است ، افراد در این گونه عقلای خونسردی هستند که برای شناخت و تحصیل منافع ، کمتر دچار احساسات می شوند و با هم کنار می آیند .


گاهی می بینید دو بلوکِ دارای دو عقیده کاملا متضاد یا دو گروهِ دارای دو حزب متقابل ، به محض اینکه احساس می کنند سفره شان دارد آسیب می بیند فوراً با هم کنار می آیند و می گویند حالا فعلاً با هم بر سر سفره بنشینیم و شکمها را سیر کنیم . اختلاف باشد برای بعد . گمان می کنم این حالت را شما در آن اجتماعات ، در آن ملّتها ، در آن جامعه ها و در گروه های مشابه آن جامعه ها بتوانید ببینید ، مشاهده کنید و حتی گاهی لمس کنید .


مردمی که دارای احساسات مقدس و شبه مقدس وابسته به یک مبداء فکری و عقیدتی هستند و این احساسات گرم همچون موتوری نیرومند در آنها تحرک ایجاد می کند ، فداکاری ایجاد می کند و گاهی گذشتها و ایثارهای اعجاب انگیز به وجود می آورد ، این مردم با این احساسات پاک ، لطیف و گرمشان ، آسانتر ممکن است بازیچه زنگیان تیغ به دست قرار بگیرند . این یک مشکل ، یک معما ، یک مسئله است.


انسان وقتی می خواهد درباره نقش ایمان در زندگی ، نقش ایمان به یک مسلک و مذهب در ایجاد سعادت راستین برای جامعه ها و فردها بیاندیشد ، جا دارد به این مشکل هم بیاندیشد .


گهگاهی من دیده ام که رفقا ، حتی در جمع خودمان ، می نشینند و از نقطه ضعف گروه های دوستانمان یاد می کنند و رنج می برند . اما چرا این رفقا گاهی چنین آتش مزاج بر سر مسائلی به جان هم افتند!؟ می خواهم اعتراف کنم که این آسیب پذیری تا حدودی نتیجه همان نقاط قوّتی است که ما برای ایمان به مذهب بر شمردیم . به قول معروف « آفت طاووس آمد پرِّ او » . طاووس زیبای ایمان ، چنین آفتی را هم به همراه دارد . باید چاره ای برای پیشگیری از این آسیب و آفت بیاندیشیم .


در جامعه های مسلکی می بینید به همان اندازه که مسلک عامل پیوند و ارتباط محکم میان افراد می شود و هر وقت چنین پیوند نیرومند مسلکی در آن جامعه به وجود آید جامعه را به صورت یک موجود زنده شادابِ پر نیرویِ پر تحرکِ سعادت آفرین و سعادتمند در می آورد ، به همان اندازه اگر دشمنی رخنه کرد و این احساسات را به شکلی در راه صف بندی های عقیدتی داخلی استخدام کرد ، آن ایمان تحرک زا به صورت عامل درگیری های شدیدِ تندِ خانمان بر باد ده در می آید . شدیدترین جنگهای تاریخ میان چه کسانی روی داده است ؟ شدید ترین برخوردهای تاریخ میان چه کسانی روی داده است ؟ آنجا که پیروان یک آئین با پیروان آئین دیگر در آویخته اند .


الآن در کشورهای دنیای سوم و به خصوص در کشورهای اسلامی ، از چه عاملی بیش از هر عامل دیگر به عنوان وسیله تفرقه و جدائی و سرگرم کردن و مشغول کردن گروه ها به نبرد با یکدیگر استفاده می شود ؟ از عامل مذهب !


انسان مسلکی و مذهبی دارای احساسات و عاطفه ای گرم نسبت به مذهب و مسلک خود است . این خصلت و گرمای عاطفه ، که یک نیرو و انرژی است ، وقتی در خدمت رهبری راستین قرار بگیرد شکوفا ، اثر دار ، و سعادت آفرین می شود و آباد کننده دنیا و آخرت است . همین انرژی اگر به چنگ دشمن بیافتد عامل تخریب است . درست مثل نیروی اتم است که باید دید در دست کیست و در چه جهتی به کار می رود .


کتاب ولایت ، رهبری ، روحانیت ؛ ص  117


 


ارسال شده در توسط لیلا حق جو

شهید مظلوم آیت الله بهشتی ما مکرر گفته ایم که بشر به ایمان احتیاج دارد ؛ ایمان به یک مسلک ، ایمان به یک مذهب ، ایمان به یک آئین ، ایمان به یک سیستم حقیقی که زیر بنای نظامی عملی برای زندگی فردی و اجتماعی اش باشد . این را مکرر توضیح داده ایم و همه نیز آن را لمس کرده ایم که زندگی بشر بدون چنین ایمانی آن درخشندگی ، آن شادابی و آن شکوفایی همراه با انسانیت را ندارد . اگر این مسلک و این آئین ، مسلکی باشد که انسان را به خدا و راه خدا بپیوندد ، بسی نورانی تر ، بسی تعهد آور تر ، بسی تکلیف روشن کن تر ، بسی راهنما تر ، بسی دلپسند تر ، و دلپذیر تر خواهد بود .


امشب می خواهم به مشکلی اشاره کنم که جامعه های مسلکی با آن مشکل بیشتر رو به رو هستند تا مردم بی مسلک .


آن مشکل این است که جامعه های مسلکی ، تا این لحظه که با شما دوستان صحبت می کنم  ( 1353/10/7) ، در تاریخ بشریتِ گذشته و معاصر ، دارای احساسات گرمی بوده و هستند که وابسته به مذهب یا مسلکی که بدان عقیده دارند ، گاهگاه می تواند همچون افساری خطرناک در دست زنگیان تیغ به دست قرار گیرد ، آنها که آگاهی ها و روشنفکریهایی کسب کرده اند و این آگاهی ها و روشنفکری ها را با کمال نیرنگ در جهت ایجاد تفرقه و پراکندگی در صف مؤمنان به کار می برند . این مشکل وجود دارد .


جامعه های بی تفاوت لا ابالیِ غیر وابسته به مذهب و مسلک کمتر دچار این گرفتاری هستند و ایجاد این گونه تفرقه ها اصلاً در میان آنها راه ندارد ؛ برای اینکه آنها اصلاً مردمانی هستند نشسته بر سر سفره خاصی که منافع آنی آنها را در برابرشان می گسترد و اصلاً به همین دلیل دور هم جمع شده اند . اگر سفره جلویشان باشد ، می آیند و می نشینند ؛ اگر سفره ای نباشد ، خود به خود دور هم جمع نمی شوند . آنها چنین احساسات مقدس و نیمه مقدسی ندارند تا بتوانند به دست دشمنان زیرک مکار در مواقع لازم به بازی گرفته شود و تحریف شود .


آن جامعه ها ، جامعه های عقلای بی احساس است . عقلای بی احساس کمتر با هم دعوا می کنند . جامعه های لیبرالیسم زده اروپای غربی در زمان ما تقریباً از نظر نظام اجتماعی این طورند . آنها از نظر نظام اجتماعی بی مذهب و بی مسلک هستند . آنچه هم در آنجا به عنوان مسلک گفته می شود ، چیزی نیست که دنبالش گرما و احساس به وجود بیاورد .


مسأله دموکراسی و آزادیهای فردی یک حالت نیمه مذهبی پیدا کرده بود و احساساتی را بر می انگیخت ، اما دوران گرما زایی آن هم طولی نکشید . الآن سر سفره یزید بن معاویه راحت جمع می شوند . الآن هر طوری که مصلحت و آب و نان و زندگی و لذات عادی ایجاب بکند به راحتی می توان آنها را به این سو  و آن سو کشید . آنها احساسات آنچنانی ندارند . احساسات انها زمانی خیلی تحریک می شود که بنزین ماشین ها کم شود . آن وقت غوغا به پا می شود . آن احساسات مقدسی که در جهت نظام اجتماعی باشد در آنها نیست . غالباً  دین به صورت یک دین کلیسایی ، با احساساتی کم و بیش گرم ، برای اقلیّتی وجود دارد . مرام و مسلک برای بعضی از گروه ها وجود دارد اما نظام اجتماعی چنین نظامی نیست . یعنی مردم در یک چهار دیواری و در مرزی به هم پیوسته اند و اشتراک منافعی حس می کنند و نظام و حکومتی بر این اساس دارند اما هیچ کدام از اینها ارتباطی با آن مسائل احساسی ندارد .


ادامه دارد ...


منتخب از کتاب ولایت ، رهبری ، روحانیت ؛ ص 115


 



ارسال شده در توسط لیلا حق جو