ليلا حق جو ( 26/2/1387 ساعت 9:45 ص )
چرا ديه زن نصف مرد است؟
زن و مرد در شخصيّت انسانى يکسان هستند، و ديه، قيمت انسانها نيست، بلکه جبران خسارت مالى است. اگر کسى مردى را بکشد، به نانآور خانه لطمه زده و ضربه اقتصادى بيشترى وارد کرده است و به همين دليل جريمه بيشترى بايد بپردازد.
اگر کم و زيادى ديه براساس شخصيّت افراد باشد، بايد هر کس يک شخصيّت علمى يا معنوى را کشت، قصاص و ديه بيشترى را متحمّل شود. در حالى که ديه سادهترين افراد و برجستهترين افراد، از نظر حقوقى يکسان است.
در مسايل حقوقى، حضرت علىعليه السلام و ابن ملجم يکسان هستند و به همين خاطر حضرت علىعليه السلام در مورد قاتل خود فرمود: «فاضربوه ضَربةً بضَربة» (86) او يک ضربت به من زد، شما هم يک ضربت به او بزنيد، نه بيشتر.
اگر ديه و قصاص برمبناى شخصيّت افراد باشد، همه ثروت و پولهاى دنيا را هم بدهيم، جبران يک ذره از شخصيّت علىّ بن ابيطالبعليهما السلام نمىشود.
آرى، حساب ديه، حساب شخصيّت افراد نيست تا خيال کنيم که چون ديه زن نصف مرد است، پس شخصيّت او کمتر از مرد است.
=============================================================
ليلا حق جو ( 4/2/1387 ساعت 6:0 ص )
مولا اميرالمؤمنين 7در جملات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: (1)
دکتر صبحي صالح در تفسير اين جمله گفته است : غيرت زن باعث کفر او مي شود, چون مردها که غيرت دارند, به اين معنا است که راضي نمي شوند که با زن آنان باشد يا زنشان شوهر ديگري داشته باشد و اين علامت ايمان مرد است . اگر زن مانند مرد باشد و مانع شود از اين که شوهرش همسر ديگري بگيرد, مخالفت با دستور خدا است و باعث کفر مي شود.(2)
در ترجمه و شرح آية اللّه ناصر مکارم شيرازي آمده است : حسادت زن در برابر شوهر و مانع شدن از تعدد زوجات ـ اگر ضرورتي پيش آيد ـ با اين که خدا در قرآن صريحاً آن را حلال فرمود,منجرّ به مخالفت با احکام خدا مي شود که اطلاق کلمهء کفر بر آن مي گردد.
اما غيرت مرد و مانع شدن از اين که بيگانه اي , در همسرش شريک او باشد, ايمان است , چرا که خداوند بزرگ , زن را تنها براي يک مرد حلال کرد و فرمود: زنان بايد از نامحرمان مستور باشند.(3)
(پـاورقي 1.نهج البلاغه , کلمات قصار, شماره 124
(پـاورقي 2.نهج البلاغهء صبحي صالح , لغت شمارهء 4592
(پـاورقي 3.ناصر مکارم , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 3 ص 509 با تلخيص .
=============================================================
ليلا حق جو ( 20/1/1387 ساعت 3:27 ع )
نقش زن در اجتماع
-زن نقش بزرگى در اجتماع دارد ، زن مظهر تحقق آمال بشر است .
-زن مربى انسان است .
-از دامن زن مرد به معراج مىرود .
-زن يکتا موجودى است که مىتواند از دامن خود ، افرادى به جامعه تحويل دهد کهاز برکاتشان يک جامعه ، بلکه جامعهها به استقامت و ارزشهاى والاى انسانى کشيدهشوند .
-نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است ; براى اين که زنان ، بانوان ،علاوه بر اين که خودشان يک قشر فعال در همه ابعاد هستند ، قشرهاى فعال را دردامن خودشان تربيت مىکنند .
-من در جامعه زنها يک جور تحول عجيبى مىبينم که بيشتر از تحولى است که درمردها پيدا شده .
=============================================================
ليلا حق جو ( 20/1/1387 ساعت 3:24 ع )
|
شخصيت زن در انديشه و اشعار پروين اعتصامى تعبير به فرشته اُنس شده است. پروين، زن را کانون شفقت و محبّت دانسته و مکانى بىزن را دور از شفقت و محبّت و حتى بىجان و روان مىپندارد. و از زن بعنوان روح دل و روان ياد مىکند:
در آن سراى که زن نيست، انس و شفقت نيست در آن وجود که دل مرده، مرده است و روان زن از نخست بود رکن خانه هستى که ساخت خانه بىپاى بست و بىبنيان...(58)
زن همان آينهدار مادر، و کانون پرورش حکمت، عرفان، دانشگاه علم و دانش و مبدأ سير الى الله است. اگر افلاطون و سقراط به حکمت رسيده. و از خود افتخار بزرگ و انديشه حکمت را بر جا گذاشته و اگر لقمان بفيض و صف حکيم موصوف گرديد. و يا سالکى آماده سير الى الله مىشود. و زاهدى به فيض تزکيه نفس و ترک محبّتهاى کاذب دنيايى نايل مىآيد. و اينکه، فقيهى آينهدار حکم الهى مىگردد و...، اينها همه تربيت يافتگان مکتبخانه، دبيرستان و دانشگاه مهر و محبت زن و پرورشيافتگان آغوش مادر بزرگ است. و انديشه مادر دورانديش و آيندهنگر است که روح بلند براى فرزند آماده کرده و فکر و انديشه او را از امواج طوفانى روزگار آشوبگر، و تنشهاى فراز و نشيب زندگى چون ناخداى ماهر و خردمند به ساحل نجات مىکشاند. راه راست و راستى را آينهدار زندگى او مىکند. تا در نتيجه، حکيم ژرفنگر، انسان متأله و فقيه آيندهنگر و راهنماى شرع اصيل را تحويل جامعه بشرى مىدهد.(59)
و در بخش ديگر، شخصيت زن را از ديدگاه آيين همسردارى بررسى کرده و مىگويد: اگر مردى در مسايل اجتماعى با روحيه باز و نشاط، شخصيت اجتماعى خود را بخوبى درمىيابد. و با آرامش خاطر و تدبير صحيح ايفاء وظيفه مىکند، از همفکرى و هميارى و همدردى زن باهوش و خردمند، بهرهمند بوده و برخوردار مىباشد. زيرا زنى با تدبير نه تنها بانوى خوب خانه است، بلکه براى همسر و مردان جامعه، در گرفتاريها و دردها، طبيب، و در بيماريها، پرستار، و در آسايشها رفيق و يار مهربان بوده است. و يک بانوى خردمند هيچگاه در تنگدستيهاى شوهر او را تحت فشار قرار نداده، بلکه روحيه از دست رفته او را با رفتار مهرآميز و شفقتهاى عاطفى خود باز مىيابد.(60) سپس درباره علم و هنر مىگويد:
چه زن، چه مرد، کسى شده بزرگ و کامروا که داشت ميوهاى از باغ علم، در دامان زنى که گوهر تعليم و تربيت نخريد فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان.(61) و بعد مىگويد: شخصيت حقيقى و واقعى زن، در سايه معنويت و توجه بکمال است. نه در خودخواهى، فساد و آرايشها و زيورهاى ظاهرى. آرايشها و زيورها، بدور از توجه معنويت، انسان را از روح انسانى خارج کرده و گرفتارى دامهاى شيطانى و هوسهاى نفسانى نموده، خوار و ذليل مىکند. بلکه به توده از حيوانات تبديل خواهد کرد.(62)
پروين اعتصامى، اگر زن را بعنوان فرشته اُنس ياد مىکند و آينهدار مهر و شفقت مىپندارد. نظر به جنبههاى معنوى و انسانى زن دارد. و در حقيقت، دامان و آغوش گرم اينگونه زنها و مادران است که معراج و کمال انسانى نصيب فرزند مىگردد. و بىشک، اينگونه زنها، نه تنها فرشته انس بوده و کانون گرم خانواده را تبديل به کانون مهر، محبّت، همدردى و همفکرى و هميارى مىکند. بلکه، فرشته نجات از گرفتاريها و آلودگيهاى روحى و جسمى بوده و اهل کشتى خانه را بساحل نجات معرفت و يکتاپرستى مىرساند. لذاست که مىگويد:
«چو ناخداست خردمند و کشتيش محکم ديگر چه باک ز امواج و ورطه طوفان»
و نکته ديگر اينکه، اگر پروين، از زن بعنوان فرشته انس ياد کرده و آنرا کانون مهر و محبّت مىداند. الهام گرفته از مکتب وحى و قرآن کريم است که زن را مايه سکون و آرامش و مايه محبّت و دوستى مىداند. و خداوند اين وسيله سکون و محبّت را، جزء آيات و نشانه خود ياد کرده است. مىفرمايد: «و من آياته اَن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا اليها و جعل بينکم مودةً و رحمة»(63) |
|
در نتيجه |
شخصيت زن در بعد مقامات معنوى و سير کمالى هيج گونه کمبودى از نظر زن بودن ندارد و رسيدن به مقامات والاى انسانى و کسب اوصاف معنوى انحصارى نبوده و راه براى همگان اعم از زن و مرد باز است. چنانکه از آيات قرآن کريم و انديشه عرفانى اعم از شعر و نثر معلوم گرديد، همانگونه که در ميان مردان انسانهايى بوجود آمده است. و در ميان زنان نيز نمونههايى
وجود داشته که مجلاى اسما حسناى الهى گرديده و مظهر از اوصاف او قرار گيرند. و معجزههايى را براى اثبات اين موضوع از خود آشکار سازند. و در سيرى تاريخى نيز، به نمونههايى اشاره شد و معلوم گرديد که زنهايى در طول تاريخ ـ گرچند محدود ـ ولى وجود داشته و بودهاند که انديشه معنويت در آنها پرورانده شده و قدم اخلاص در اين راه برداشته و شخصيت حقيقى خود را در اين مسير کامل نمودهاند. و در تاريخ خبروى سالکان الى اللّه و پويندگان راه حقيقت ثبت گرديده است. روح شان شاد و راهشان جاويد و پر رهرو باد. |
=============================================================
ليلا حق جو ( 15/12/1386 ساعت 3:39 ع )
مولانا، در بعد ديگر از معنويت زن در اشعارشان، به مقام والا و معنوى مادر پرداخته است. مادر در اشعار مولانا، مظهر از صفات خداوند است. و خداوند در بسيارى از صفات خود در وجود مادر تجلّى کرده و او را مظهر امنيت، رحمت، عطوفت، محبّت، ربوبيت و... قرار داده است، که به نمونههايى اشاره مىگردد.
الف: مادر مظهر امنيّت
مادر مظهر پناهگاه و امنيت براى کودک است. طفل پناهى جز مادر را نمىشناسد. حتى در حال خشونت و سيلى خوردن از مادر، باز هم رو به او مىآورد. و دست به سوى او دراز کرده و از او کمک مىجويد. چنانکه همه انسانها نسبت بخداون اين خاصيت را دارند. و در تمام حوادثهاى تلخ و شيرين و در تنگناها از همه بريده به او رو مىآورد. مولانا، اين معنى در قالب سخن خداوند که بوحى دل با موسى عليهالسلام گفته است بيان مىدارد.(47)
ب: مادر مظهر محبّت
مولانا، در «شمس» غزل عرفانى زيبايى دارد که در آن مظهر حبّ الهى را در وجود مادر به نمايش مىگذارد. مولانا، جريان بدريا انداختن حضرت موسى عليهالسلام و هراسان بودن مادر او، و الهام رسيدن از خداوند به او که موسى عليهالسلام را بتو باز مىگردانم. و هم چنين نگرفتن حضرت موسى عليهالسلام پستان دايگان ديگر را، به محبّت ازلى خداوند پيوند مىدهد و يادآورى مىکند که عشق بنده بايد «خالصاً لوجه الله» باشد و به ديگرى توجه نکند. زيرا مقتضاى نخست چنين است:
دوش چه خورده دلا راست بگو نهان مکن کان تو پديده روى منى، رو به اين آن مکن...
شير چشيد موسى از مادر خويش ناشتا گفت که مادرت منم ميل به دايگان مکن.(48)
و از طرف ديگر مولانا اشاره دارد به عشق و محبّت الهى که فطرى هر انسان است. محبّت مادر نيز در نهاد و فطرت هر انسان خوابيده است. چنانکه محبّت مادر از خود نشانههايى دارد که در ميان جمعى از مادران چراغ رو به فرزند مىدرخشد. و از ميان همه رو به مادر مىآورد. همانگونه که حضرت موسى عليهالسلام در ميان آن همه دايگان پستان هيچکدام را بدهان نگرفت.(49)
باز مولانا، در يک تشبيه ديگر، مهر و محبّت مادر به فرزند را، مظهر محبّت خداوند به بندگان مىداند و مىگويد. وقتى که بندگان خطاکار توبه کنند و از سر پشيمانى ناله سردهند عرش الهى چنان از ناله آنان مىلرزد که مادر به فرزند خويش مىلرزد. لذا خداوند اين بندگان را مىگيرد و آنها را از منجلاب گناه به عالم بالا مىکشد:
توبه آرند و خداوند توبهپذير امر او گيرند و نعم الامير
چون بر آرند از پشيمانى چنين عرش لرزد از انيس المذنبين
آنچنان لرزد که مادر بر ولد دستشان گيرد به بالا مىکشد.»(50)
و باز در مثال ديگر رابط مادر و فرزند را، همان نيروى نهفته در درون انسان که فطرتاً عاشق و معشوق است و بنده در عشق رسيدن به خداى معشوق هميشه در سوز و گدازند و مشتاق آغوش مشفقانه حقاند، کما اينکه به اصطلاح عاميانهاى «بچّه براى آغوش مادر مىميرد» اين همان شدّت اشتياق را نشان مىدهد. و شدّت اشتياق بنده به رحمت الهى متمثل مىشود:
«همچو فرزند که اندر بر مادر مىميرد در بر رحمت و بخشايش رحمان مىميرم»(51)
و باز مىگويد:
«زاده است مرا مادر عشق از اول صد رحمت و صد آفرين بر مادر باد»(52)
«عشق است طريق راه پيغمبر ما ما زاده عشق و عشق شد مادر ما»(53)
ج: مادر مظهر ابويّت
مادر همانگونه که از هر جهت به فرزند توجه داشته و در نهايت وسع خود از آن مراقبت نموده و زمينه رُشد آن را فراهم مىکند. ملاحظه مىشود که مولانا، چنان محو نقش تعليمى و تربيتى مادر شده است که حتّى توجه نمىکند طفل از طريق کسانى ديگر سخن گفتن بياموزد. از همين ديدگاه است که «نفس کلى» هم که سبب گويا شدن انسان مىگردد در تصوير مادر آشکار مىگردد:
«چهها مىکند مادر نفس کلى که تا بىلسانى بيايد لسانى»(54)
و مولانا، در مثنوى نيز، تمثيلهايى در آموزش حيوانات براى فرزندش از قبيل: آب خوردن، بالزدن و... بيان داشته است. و هم چنين از نقش تربيتى مادر اشاره مىکند به اينکه، يک انسان موحد و مطيع و يک انسان شقى و نافرمان، تأثر بسزايى به توجه تربيت مادر دارد.(55)
د: مقام قدسى مادر نظر مولانا که در اين قسمت اشاره به مضمون آيات قرآن کريم داشته و الهام بخش از آن مىباشد که زحمات مادر در پيشگاه خداوند از اجر و مزد خاص برخوردار مىباشد و سپس اشاره مىکند به حديث پيامبر (ص): «الجنّة تحت اقدام الامّهات» و مىگويد:
«ننگرم در تو، در آن دل بنگرم تحفه او را آراى جا بر درم
با تو او چون است هستم من چنان زير پاى مادران باشد جنان»(56)
بنابر اين، همانگونه که قرآن و عرفان آميخته بهم بوده و جدايى از همديگر ندارد، انديشه مولانا، در بعد معنوى و مقام قدسى مادر نيز برگرفته و الهامبخش از قرآن کريم است. و سنّت نبوى که معناى قرآن است، نيز در عرفان مولا ظهور کرده است. فلذا نشانههاى وجود يک مادر که به مظهرهاى گوناگون خداوند در بيان مولانا بيان گرديد، حقيقت و اسرار آن در کلام وحى بخوبى ابعاد وجودى و معنوى مادر را بازگو کرده است. و در قرآن کريم، مادر مظهر خالقيت نيز ياد شده است که در سازماندهى جنين در رحم نقش دارد. و محى الدّين عربى نيز در اين مورد که مادر مظهر خالقيت خداوند است بيان زيبايى دارد که مىگويد: «ذات اقدس اله، منزّه از آن است که بدون مجلى و مظهر مشاهده شود. و هر مظهرى که جامع اسما و اوصاف الهى باشد، بهتر خدا را نشان مىدهد. و زن در مظهريت خدا کاملتر از مرد است. زيرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال الهى است چون مخلوق حق است. و زن گذشته از آن که مظهر قبول و انفعال الهى است، مظهر فول و تأثر الهى نيز مىباشد.»(57)
=============================================================