آدمى در جهان نشانه است و تيرهاى مرگ بدو روانه ، و غنيمتى است در ميان و مصيبتها بر او پيشدستى کنان . و با هر نوشيدنى ، ناى گرفتنى است و با هر لقمه‏اى طعام در گلو ماندنى ، و بنده به نعمتى نرسد تا از نعمتى بريده نشود ، و به پيشباز روزى از زندگى خود نرود تا روزى از آنچه او راست سپرى نشود . پس ما ياران مرگيم و جانهامان نشانه مردن ، پس چسان اميدوار باشيم جاودانه به سر بردن ؟ و اين شب و روز بنايى را بالا نبردند جز که در ويران کردن آن بتاختند و در پراکندند آنچه فراهم ساختند . [نهج البلاغه]
خانه | مديريت | ايميل من | شناسنامه| پارسي يار | RSS  |  Atom 
زنان در جهان
  • کل بازديدها: 8069 بازديد

  • بازديد امروز: 9 بازديد

  • بازديد ديروز: 15 بازديد
  •    1   2   3   4   5   >>   >
  • + چرا ديه زن نصف مرد است؟
    ليلا حق جو ( 26/2/1387 ساعت 9:45 ص )
    چرا ديه زن نصف مرد است؟
    زن و مرد در شخصيّت انسانى يکسان هستند، و ديه، قيمت انسان‏ها نيست، بلکه جبران خسارت مالى است. اگر کسى مردى را بکشد، به نان‏آور خانه لطمه زده و ضربه اقتصادى بيشترى وارد کرده است و به همين دليل جريمه بيشترى بايد بپردازد.
    اگر کم و زيادى ديه براساس شخصيّت افراد باشد، بايد هر کس يک شخصيّت علمى يا معنوى را کشت، قصاص و ديه بيشترى را متحمّل شود. در حالى که ديه ساده‏ترين افراد و برجسته‏ترين افراد، از نظر حقوقى يکسان است.
    در مسايل حقوقى، حضرت على‏عليه السلام و ابن ملجم يکسان هستند و به همين خاطر حضرت على‏عليه السلام در مورد قاتل خود فرمود: «فاضربوه ضَربةً بضَربة»
    (86)
    او يک ضربت به من زد، شما هم يک ضربت به او بزنيد، نه بيشتر.
    اگر ديه و قصاص برمبناى شخصيّت افراد باشد، همه ثروت و پول‏هاى دنيا را هم بدهيم، جبران يک ذره از شخصيّت علىّ بن ابيطالب‏عليهما السلام نمى‏شود.
    آرى، حساب ديه، حساب شخصيّت افراد نيست تا خيال کنيم که چون ديه زن نصف مرد است، پس شخصيّت او کمتر از مرد است.



  • نظرات ديگران ( )

    =============================================================
  • + چرا زن نبايد غيرت داشته باشد و طبق فرمودهء علي غيرت زن کفر است ؟
    ليلا حق جو ( 4/2/1387 ساعت 6:0 ص )

    مولا اميرالمؤمنين 7در جملات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: (1)
    دکتر صبحي صالح در تفسير اين جمله گفته است : غيرت زن باعث کفر او مي شود, چون مردها که غيرت دارند, به اين معنا است که راضي نمي شوند که با زن آنان باشد يا زنشان شوهر ديگري داشته باشد و اين علامت ايمان مرد است . اگر زن مانند مرد باشد و مانع شود از اين که شوهرش همسر ديگري بگيرد, مخالفت با دستور خدا است و باعث کفر مي شود.(2)
    در ترجمه و شرح آية اللّه ناصر مکارم شيرازي آمده است : حسادت زن در برابر شوهر و مانع شدن از تعدد زوجات ـ اگر ضرورتي پيش آيد ـ با اين که خدا در قرآن صريحاً آن را حلال فرمود,منجرّ به مخالفت با احکام خدا مي شود که اطلاق کلمهء کفر بر آن مي گردد.
    اما غيرت مرد و مانع شدن از اين که بيگانه اي , در همسرش شريک او باشد, ايمان است , چرا که خداوند بزرگ , زن را تنها براي يک مرد حلال کرد و فرمود: زنان بايد از نامحرمان مستور باشند.(3)
    (پـاورقي 1.نهج البلاغه , کلمات قصار, شماره 124
    (پـاورقي 2.نهج البلاغهء صبحي صالح , لغت شمارهء 4592
    (پـاورقي 3.ناصر مکارم , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 3 ص 509 با تلخيص .



  • نظرات ديگران ( )

    =============================================================
  • + امام خميني وزنان
    ليلا حق جو ( 20/1/1387 ساعت 3:27 ع )

    نقش زن در اجتماع


    -زن نقش بزرگى در اجتماع دارد ، زن مظهر تحقق آمال بشر است .


    -زن مربى انسان است .


    -از دامن زن مرد به معراج مى‏رود .


    -زن يکتا موجودى است که مى‏تواند از دامن خود ، افرادى به جامعه تحويل دهد که‏از برکاتشان يک جامعه ، بلکه جامعه‏ها به استقامت و ارزشهاى والاى انسانى کشيده‏شوند .


    -نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است ; براى اين که زنان ، بانوان ،علاوه بر اين که خودشان يک قشر فعال در همه ابعاد هستند ، قشرهاى فعال را دردامن خودشان تربيت مى‏کنند .


    -من در جامعه زنها يک جور تحول عجيبى مى‏بينم که بيشتر از تحولى است که درمردها پيدا شده .



  • نظرات ديگران ( )

    =============================================================
  • + فرشته انس
    ليلا حق جو ( 20/1/1387 ساعت 3:24 ع )











    شخصيت زن در انديشه و اشعار پروين اعتصامى تعبير به فرشته اُنس شده است. پروين، زن را کانون شفقت و محبّت دانسته و مکانى بى‏زن را دور از شفقت و محبّت و حتى بى‏جان و روان مى‏پندارد. و از زن بعنوان روح دل و روان ياد مى‏کند:

    در آن سراى که زن نيست، انس و شفقت نيست    در آن وجود که دل مرده، مرده است و روان
    زن از نخست بود رکن خانه هستى      که ساخت خانه بى‏پاى بست و بى‏بنيان...(
    58)

    زن همان آينه‏دار مادر، و کانون پرورش حکمت، عرفان، دانشگاه علم و دانش و مبدأ سير الى الله است. اگر افلاطون و سقراط به حکمت رسيده. و از خود افتخار بزرگ و انديشه حکمت را بر جا گذاشته و اگر لقمان بفيض و صف حکيم موصوف گرديد. و يا سالکى آماده سير الى الله مى‏شود. و زاهدى به فيض تزکيه نفس و ترک محبّت‏هاى کاذب دنيايى نايل مى‏آيد. و اينکه، فقيهى آينه‏دار حکم الهى مى‏گردد و...، اينها همه تربيت يافتگان مکتب‏خانه، دبيرستان و دانشگاه مهر و محبت زن و پرورش‏يافتگان آغوش مادر بزرگ است. و انديشه مادر دورانديش و آينده‏نگر است که روح بلند براى فرزند آماده کرده و فکر و انديشه او را از امواج طوفانى روزگار آشوب‏گر، و تنشهاى فراز و نشيب زندگى چون ناخداى ماهر و خردمند به ساحل نجات مى‏کشاند. راه راست و راستى را آينه‏دار زندگى او مى‏کند. تا در نتيجه، حکيم ژرف‏نگر، انسان متأله و فقيه آينده‏نگر و راهنماى شرع اصيل را تحويل جامعه بشرى مى‏دهد.(59)

    و در بخش ديگر، شخصيت زن را از ديدگاه آيين همسردارى بررسى کرده و مى‏گويد: اگر مردى در مسايل اجتماعى با روحيه باز و نشاط، شخصيت اجتماعى خود را بخوبى درمى‏يابد. و با آرامش خاطر و تدبير صحيح ايفاء وظيفه مى‏کند، از همفکرى و هميارى و همدردى زن باهوش و خردمند، بهره‏مند بوده و برخوردار مى‏باشد. زيرا زنى با تدبير نه تنها بانوى خوب خانه است، بلکه براى همسر و مردان جامعه، در گرفتاريها و دردها، طبيب، و در بيماريها، پرستار، و در آسايشها رفيق و يار مهربان بوده است. و يک بانوى خردمند هيچگاه در تنگدستيهاى شوهر او را تحت فشار قرار نداده، بلکه روحيه از دست رفته او را با رفتار مهرآميز و شفقت‏هاى عاطفى خود باز مى‏يابد.(
    60) سپس درباره علم و هنر مى‏گويد:

    چه زن، چه مرد، کسى شده بزرگ و کامروا که داشت ميوه‏اى از باغ علم، در دامان
    زنى که گوهر تعليم و تربيت نخريد فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان.(
    61)
    و بعد مى‏گويد: شخصيت حقيقى و واقعى زن، در سايه معنويت و توجه بکمال است. نه در خودخواهى، فساد و آرايشها و زيورهاى ظاهرى. آرايش‏ها و زيورها، بدور از توجه معنويت، انسان را از روح انسانى خارج کرده و گرفتارى دامهاى شيطانى و هوسهاى نفسانى نموده، خوار و ذليل مى‏کند. بلکه به توده از حيوانات تبديل خواهد کرد.(
    62)

    پروين اعتصامى، اگر زن را بعنوان فرشته اُنس ياد مى‏کند و آينه‏دار مهر و شفقت مى‏پندارد. نظر به جنبه‏هاى معنوى و انسانى زن دارد. و در حقيقت، دامان و آغوش گرم اينگونه زنها و مادران است که معراج و کمال انسانى نصيب فرزند مى‏گردد. و بى‏شک، اينگونه زنها، نه تنها فرشته انس بوده و کانون گرم خانواده را تبديل به کانون مهر، محبّت، همدردى و همفکرى و هميارى مى‏کند. بلکه، فرشته نجات از گرفتاريها و آلودگيهاى روحى و جسمى بوده و اهل کشتى خانه را بساحل نجات معرفت و يکتاپرستى مى‏رساند. لذاست که مى‏گويد:

    «چو ناخداست خردمند و کشتيش محکم ديگر چه باک ز امواج و ورطه طوفان»

    و نکته ديگر اينکه، اگر پروين، از زن بعنوان فرشته انس ياد کرده و آنرا کانون مهر و محبّت مى‏داند. الهام گرفته از مکتب وحى و قرآن کريم است که زن را مايه سکون و آرامش و مايه محبّت و دوستى مى‏داند. و خداوند اين وسيله سکون و محبّت را، جزء آيات و نشانه خود ياد کرده است. مى‏فرمايد: «و من آياته اَن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا اليها و جعل بينکم مودةً و رحمة»(
    63)

    در نتيجه
    شخصيت زن در بعد مقامات معنوى و سير کمالى هيج گونه کمبودى از نظر زن بودن ندارد و رسيدن به مقامات والاى انسانى و کسب اوصاف معنوى انحصارى نبوده و راه براى همگان اعم از زن و مرد باز است. چنانکه از آيات قرآن کريم و انديشه عرفانى اعم از شعر و نثر معلوم گرديد، همانگونه که در ميان مردان انسانهايى بوجود آمده است. و در ميان زنان نيز نمونه‏هايى

    وجود داشته که مجلاى اسما حسناى الهى گرديده و مظهر از اوصاف او قرار گيرند. و معجزه‏هايى را براى اثبات اين موضوع از خود آشکار سازند. و در سيرى تاريخى نيز، به نمونه‏هايى اشاره شد و معلوم گرديد که زنهايى در طول تاريخ ـ گرچند محدود ـ ولى وجود داشته و بوده‏اند که انديشه معنويت در آنها پرورانده شده و قدم اخلاص در اين راه برداشته و شخصيت حقيقى خود را در اين مسير کامل نموده‏اند. و در تاريخ خبروى سالکان الى اللّه و پويندگان راه حقيقت ثبت گرديده است. روح شان شاد و راه‏شان جاويد و پر رهرو باد.


  • نظرات ديگران ( )

    =============================================================
  • + مادر مظهري از صفات خدا
    ليلا حق جو ( 15/12/1386 ساعت 3:39 ع )
    مولانا، در بعد ديگر از معنويت زن در اشعارشان، به مقام والا و معنوى مادر پرداخته است. مادر در اشعار مولانا، مظهر از صفات خداوند است. و خداوند در بسيارى از صفات خود در وجود مادر تجلّى کرده و او را مظهر امنيت، رحمت، عطوفت، محبّت، ربوبيت و... قرار داده است، که به نمونه‏هايى اشاره مى‏گردد.
    الف: مادر مظهر امنيّت
    مادر مظهر پناهگاه و امنيت براى کودک است. طفل پناهى جز مادر را نمى‏شناسد. حتى در حال خشونت و سيلى خوردن از مادر، باز هم رو به او مى‏آورد. و دست به سوى او دراز کرده و از او کمک مى‏جويد. چنانکه همه انسانها نسبت بخداون اين خاصيت را دارند. و در تمام حوادثهاى تلخ و شيرين و در تنگناها از همه بريده به او رو مى‏آورد. مولانا، اين معنى در قالب سخن خداوند که بوحى دل با موسى عليه‏السلام گفته است بيان مى‏دارد.(47)
    ب: مادر مظهر محبّت
    مولانا، در «شمس» غزل عرفانى زيبايى دارد که در آن مظهر حبّ الهى را در وجود مادر به نمايش مى‏گذارد. مولانا، جريان بدريا انداختن حضرت موسى عليه‏السلام و هراسان بودن مادر او، و الهام رسيدن از خداوند به او که موسى عليه‏السلام را بتو باز مى‏گردانم. و هم چنين نگرفتن حضرت موسى عليه‏السلام پستان دايگان ديگر را، به محبّت ازلى خداوند پيوند مى‏دهد و يادآورى مى‏کند که عشق بنده بايد «خالصاً لوجه الله» باشد و به ديگرى توجه نکند. زيرا مقتضاى نخست چنين است:
    دوش چه خورده دلا راست بگو نهان مکن کان تو پديده روى منى، رو به اين آن مکن...
    شير چشيد موسى از مادر خويش ناشتا گفت که مادرت منم ميل به دايگان مکن.(48)
    و از طرف ديگر مولانا اشاره دارد به عشق و محبّت الهى که فطرى هر انسان است. محبّت مادر نيز در نهاد و فطرت هر انسان خوابيده است. چنانکه محبّت مادر از خود نشانه‏هايى دارد که در ميان جمعى از مادران چراغ رو به فرزند مى‏درخشد. و از ميان همه رو به مادر مى‏آورد. همانگونه که حضرت موسى عليه‏السلام در ميان آن همه دايگان پستان هيچکدام را بدهان نگرفت.(49)
    باز مولانا، در يک تشبيه ديگر، مهر و محبّت مادر به فرزند را، مظهر محبّت خداوند به بندگان مى‏داند و مى‏گويد. وقتى که بندگان خطاکار توبه کنند و از سر پشيمانى ناله سردهند عرش الهى چنان از ناله آنان مى‏لرزد که مادر به فرزند خويش مى‏لرزد. لذا خداوند اين بندگان را مى‏گيرد و آنها را از منجلاب گناه به عالم بالا مى‏کشد:
    توبه آرند و خداوند توبه‏پذير امر او گيرند و نعم الامير
    چون بر آرند از پشيمانى چنين عرش لرزد از انيس المذنبين
    آنچنان لرزد که مادر بر ولد دست‏شان گيرد به بالا مى‏کشد.»(50)
    و باز در مثال ديگر رابط مادر و فرزند را، همان نيروى نهفته در درون انسان که فطرتاً عاشق و معشوق است و بنده در عشق رسيدن به خداى معشوق هميشه در سوز و گدازند و مشتاق آغوش مشفقانه حق‏اند، کما اينکه به اصطلاح عاميانه‏اى «بچّه براى آغوش مادر مى‏ميرد» اين همان شدّت اشتياق را نشان مى‏دهد. و شدّت اشتياق بنده به رحمت الهى متمثل مى‏شود:
    «همچو فرزند که اندر بر مادر مى‏ميرد در بر رحمت و بخشايش رحمان مى‏ميرم»(51)
    و باز مى‏گويد:
    «زاده است مرا مادر عشق از اول صد رحمت و صد آفرين بر مادر باد»(52)
    «عشق است طريق راه پيغمبر ما ما زاده عشق و عشق شد مادر ما»(53)
    ج: مادر مظهر ابويّت
    مادر همانگونه که از هر جهت به فرزند توجه داشته و در نهايت وسع خود از آن مراقبت نموده و زمينه رُشد آن را فراهم مى‏کند. ملاحظه مى‏شود که مولانا، چنان محو نقش تعليمى و تربيتى مادر شده است که حتّى توجه نمى‏کند طفل از طريق کسانى ديگر سخن گفتن بياموزد. از همين ديدگاه است که «نفس کلى» هم که سبب گويا شدن انسان مى‏گردد در تصوير مادر آشکار مى‏گردد:
    «چه‏ها مى‏کند مادر نفس کلى که تا بى‏لسانى بيايد لسانى»(54)
    و مولانا، در مثنوى نيز، تمثيل‏هايى در آموزش حيوانات براى فرزندش از قبيل: آب خوردن، بال‏زدن و... بيان داشته است. و هم چنين از نقش تربيتى مادر اشاره مى‏کند به اينکه، يک انسان موحد و مطيع و يک انسان شقى و نافرمان، تأثر بسزايى به توجه تربيت مادر دارد.(55)
    د: مقام قدسى مادر نظر مولانا که در اين قسمت اشاره به مضمون آيات قرآن کريم داشته و الهام بخش از آن مى‏باشد که زحمات مادر در پيشگاه خداوند از اجر و مزد خاص برخوردار مى‏باشد و سپس اشاره مى‏کند به حديث پيامبر (ص): «الجنّة تحت اقدام الامّهات» و مى‏گويد:
    «ننگرم در تو، در آن دل بنگرم تحفه او را آراى جا بر درم
    با تو او چون است هستم من چنان زير پاى مادران باشد جنان»(
    56)
    بنابر اين، همانگونه که قرآن و عرفان آميخته بهم بوده و جدايى از همديگر ندارد، انديشه مولانا، در بعد معنوى و مقام قدسى مادر نيز برگرفته و الهام‏بخش از قرآن کريم است. و سنّت نبوى که معناى قرآن است، نيز در عرفان مولا ظهور کرده است. فلذا نشانه‏هاى وجود يک مادر که به مظهرهاى گوناگون خداوند در بيان مولانا بيان گرديد، حقيقت و اسرار آن در کلام وحى بخوبى ابعاد وجودى و معنوى مادر را بازگو کرده است. و در قرآن کريم، مادر مظهر خالقيت نيز ياد شده است که در سازمان‏دهى جنين در رحم نقش دارد. و محى الدّين عربى نيز در اين مورد که مادر مظهر خالقيت خداوند است بيان زيبايى دارد که مى‏گويد: «ذات اقدس اله، منزّه از آن است که بدون مجلى و مظهر مشاهده شود. و هر مظهرى که جامع اسما و اوصاف الهى باشد، بهتر خدا را نشان مى‏دهد. و زن در مظهريت خدا کامل‏تر از مرد است. زيرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال الهى است چون مخلوق حق است. و زن گذشته از آن که مظهر قبول و انفعال الهى است، مظهر فول و تأثر الهى نيز مى‏باشد.»(
    57)

  • نظرات ديگران ( )

    =============================================================
       1   2   3   4   5   >>   >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [22/4/1387- 9:58 ص] زن از ديدگاههاي مختلف
    [3/4/1387- 12:47 ع] زن در نگاه کلى
    [16/3/1387- 9:55 ص] تصاويري از مراحل تهيه و پخت موش در تايلند و فيليپين
    [16/3/1387- 9:50 ص] تصاويري از اتفاقات جالب در عروسي ها
    [16/3/1387- 9:9 ص] خانم ها اگر خوشبختي پايدار مي خواهيدبدانيد که ...
    [4/3/1387- 4:58 ص] چرا زن نمى‏تواند قاضى شود؟
    [آرشيو شده ها]

    =============================================================